قلمروی عشق

 

 

 

 خزان عشق در فصل دلتنگی تن فرسوده ی بید مجنون را می خراشد که خود

حلقه های عمرش را  به پریشانی می شمارد و درهمجواری آواز قناری های

عاشق بربام ریشه های جوان دمی شفاعت

می یابد و شاخ و برگش را به شوق بهار لیلی به حنا وسمه می کند 

 

 

به گمانم عشق لبی دارد و لبه ای

می توان در جوار افسون گشای

ستارگان بخت 

بی درنگ بوسیدش 

بر قله ی رفیعش ایستاد

و فاتحانه لبخندی زد

یا که ..

در دوراهی تردید بر بلندای هراس

در کمربندی ریسک آهسته قدم زد

ای کاش ..

در کابوس ها نشان می دادند 

 

***   چه لبه ی خطرناکی می تواند باشد

اگر که با خط فرضی

" لطفا تا اینجا نیایید "

    مسدود نمی شد    

یا که دامنه اش به هوس ختم می شد   ***

   

 

      اما دیریست  خزان خورده و اسیر

      در پناه سایه ای نگون بخت

              حیرانم و لنگان

       و در گِرد قحطی ترانه ها 

       آوازی سر نمی دهم

       تا چشم آسمان را یاری رسانم

       و بر اَبروانش بوسه ای زنم

 


آری ;

این زندگی من است

- به خاطر عشق -

حبابی از دیده ی گریانم

در پیچش باد و احساس

بر لبه ی وحشت و هراس

 

هم سطح با آب و خاکستر

که تو را وادار به نگریستن می کند 

و به گریستن صدای می کند

 

 

تا که همدردی ات فزون گردد

وستاره ی خاموش دلم فروزان

 - تا همین جا و نه بیشتر-  

  

 ---------------------------------------------------------------------------------

 

 ترانه و متن زیبایی از آلبوم خاطرات
 دوست گرامی و فرزانه خوی ..
  آقای " امیرهنرمند ( فارغانه ) "
 که با صدای اهورایی شان خاطر خاکستری
این روزهایم را هاشور زده اند ..
فریاد دلربانه ی سازش مرهمی ست بر ذهن آشفته ام ..
  و طنین آوای حزین و پرمهرش ترجمان خاطرات گذشته ..
و تداوم وسوسه هایی که رهایم نمی کنند ..
 
با تشکر از ایشان که افتخار شنیدن صدای گرمشان در این محفل مجازی و اما ..
واقعی نصیبمان شد
 
 
 

دروغدروغغبب کوچه‌ید

دروغخـــاکی و یک خونه‌ی خالی

کوچه‌ی خـــاکی و یک خونه‌ی خالی 

من و تنهـــایی و یک عشـــق خیالی 

بغض دلگیـــر و یه رســــــوایی تازه 

عاشــقی کــه داره مرگ و می نوازه 

بی بهـــونـه، بی شکــــایــت 

می‌رم از دیـــــارت امشـــــب 

می‌رم اونـجـایی که سیر شه 

هـــــوس زیــــارت امشــــب 

از تموم خاطراتم کاش می‌شد جدا بشم 

از گذشــته بِکـنم، رو به فــــــردا وا بشم 

عشــق نفرینی ما، بازیــچـه‌ی خیــــانته 

گـرچه می‌دونم برات خیانتم یه عـــــادته 

بسـه دیـــگه رنــگ و ریــــــــا 

وفا به چشمـــــات نمی‌یـــاد 

دروغ نــگو عاشـــــــق بودی! 

کـه عاشقی راستی می‌خواد 

دروغ دروغـــــــه نــــــــــازنین 

وقــــتی همـــه چی ســوریه 

هــــــم تـــو دروغ گفتی ومن 

عــــادت مـــا اینــجـــــــــوریه 

دروغ مــن، نـگفتـــــــه‌هـــام! 

دروغ تـو، عشــــــــق و وفــــا 

دروغ مــــن، جـــــــــدایی بود 

دروغ تـــو، وصــــــــــلت مــــا 

اینو یه عـــــــمـره که می‌گـن 

چشمـــای بی فــــــــــروغ تو 

امـــــا یه دنـــــــیا فاصله س 

بین دروغ من و تــــــــو

 

 من و تنهـــایی و یک عشـــق خیالی

ب
غض دلگیـــر و یه رســــــوایی تازه


/ 269 نظر / 87 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنی

دست از طلب ندارم تاکام من برآید یاتن رسد به جانان یا جان زتن برآید بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن برآید..

آنی

نگران با من استاده سحر صبح می خواهد ازمن: کزمبارک دم او آورم این قوم به جان باخته رابلکه خبر...

برای بهترینها

سلام باز هم لذت بردم با اینکه چند با خونده بودم ببخشید من چند روزی نبودم منتظر پستای جدیدتون هستیم با آرزوی بهترینها...[گل]

آنی

وکسی فکرنکرد که درآبادی ویران شده دیگر نان نیست وهمه مردم شهربانگ برآوردند که چرا سیمان نیست وکسی فکرنکرد که چرا ایمان نیست وزمانی شده است که به غیر از انسان هیچ چیزارزان نیست.... زنده یاد فرخ زاد

هادی

آنــقدر نــیستی ، که گــــــــــــاهی حـس میکنم ، عشق را نـــسیه به من داده ای ... !!! " بــی تـــابم " ... ! نـــقد مـی خواهمت ... !!!

raha

یارب مکن از لطف پریشان مارا هرچندکه هست جرم و عصیان مارا ذات تو غنی بوده وما محتاجیم محتاج به غیر خود مگردان مارا ابو سعید ابوالخیر

raha

سلام دوست عزیز شما لطف دارید من فقط رسم ادب رو ادا میکنم . [گل]

هادی

بعضــے حــرفـــارو نمیشـہ گفتــ بـایــد خـــــورد! ولـــے بعضــے حـرفــارو نــہ مےشــه گفتـ ، نــہ مےشــہ خـورد! مےمـــونــہ سـر دل! مےشـہ دلتنگــے ... مےشـہ بغـــض ... میشہ سکـوتــ ... میشہ همــون وقتــے کـہ خـودتـم نمـیدونــے چـہ مـرگـتـه!!

امیر عسکری ساری

سلام عزیز دوست؛ خجل از این همه لطف شما نسبت به خود هستیم و از این بابت به خود غره ایم. عشق یعنی استخوان و یک پلاک سالها تنهای تنها زیر خاک اسم عشق که میاد یاد خیلی چیزا میوفتم. مثل شهدا... خیلی مطلبتون به دلم نشست و حض بردم. ممنون از خوبی هاتون.