گفته بودی آیمت با شور و با ناز و ادا

 

 

بنده ی فرزانه ی شاعر نواز

بی نیاز از سجده ی وَهم ونیاز

بر بام شعور سیر می کند                                        

هر زمان اندیشه اش  شعر می کند !

(یادداشت های قدیمی .نود)

 

 

سخنی با دوستان :

 

هر شعری در هر روحی جلوه ی خاص خودش را دارد وبه فراخور حال و منظر مخاطب تفسیر می شود چونان انعکاس ماه در سطوح مختلف آب و اما نقد و بررسی اشعار کاری بس دشوار و پر مسئولیت می باشد و نیازمند به مطالعه و عالم بودن به معنای واقعی به فن شعر و ادبیات است چرا که شعر زائیده احساس و چه بسا دردی ست که با تیشه ی قلم فریاد بر می آورد و نقد احساس بسیاردشوار و زائیده انصاف است !

به دور از هر گونه تعصب و یا کنشی باید که به جوشش روح و احوال شاعر احترام گذاشت و دل داد و گوش جان سپرد .

 

و اکنون سخن را کوتاه کرده و در ادامه پست قبلی ( غزلی از شهریار ) سروده ایی از جناب کامران  "شعرکده کویر" را تقدیم حضور شما می کنم  ..

 

دل می سپاریم به چیدمان پرشور واژگان حاصل ذهنی خلاق و پویا در قالب تضمین به قلم جادویی ایشان ..

 

 

 

گفته بودی چون بیایی ..


گفته بودی آیمت با شور و با ناز وادا
تا کنی خاک ِ رهت را بهر ِ چشمم توتیا
گفته بودی چون بیایی کام ِ من شیرین شود
کام بگرفتم ز غم چون نامدی ای بی وفا
 
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
 
طره بر پیشانیت با پیچ و با تاب آمدی
باور ِدل نیست هشیار است و در خواب آمدی
این همه بد مستی ِچشمان ِمست ِتو ز چیست
همره باد ِخزانی با می ِنابْ آمدی
 
     نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
          سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
 
درچمن سروی به قد ِ سرو بالای تو نیست
هیچ گل را روی ِ رشک انگیز و زیبای ِ تو نیست
چون خرامی در چمن با ناز و نغمه سر دهی
هیچ قمری را دم ِ غوغای آوای تو نیست
 
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟
 
از زمانی که به دام ِ عشق تو افتاده ایم
در غمت هر غــُصه ای را از دل ِ خود رانده ایم
جز غم هجر تو ما را نیست در این رهگذر
در رسای تو چه بس قول و غزل ها خوانده ایم
 
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم 
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا؟
 
هر دمی کو دل کـُند یاد ِتو را، بی اختیار
اشک میبارد ز چشمان ِتر ِمن سیل بار
هیچ کس را  نیست یاد از ما و تنها ماند ه ایم
جز غم ِ یاد تو کو گشسته است در دل ماندگار
 
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟
 
مهر ِ او هر مشکلی را سهل و آسان میکند
قهر ِ ناگاهش من و دل را هراسان میکند
گاه، قهراست و گه از مهرش شود سرشار˚ دل
این چه سودایی است کو با قلب ِیاران میکند
 
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟
 
از تو کس مارا نیاوَردَست پیغام و خبر
کی رسد این شام بی حاصل ز دوری ِ تو سر
هر دمی گویم گریزم از تو و از یاد تو
همچو استاد از سفر گویم گریزم زین حضر
 
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا؟






( براستی راز جاودانگی یک شعر در چیست ؟ )

 

 

 

 

 

با سلام و عرض ادب ؛


سر بر آستان حتی (سایۀ) بزرگانی چون استاد شهریار سودن جسارتی است نابخشودنی ، قلم را در دنیای حس و حال و واژگان ِ آن "ترک پارسی گوی" به چرخش دراوردن نیز شاید گناهی ابدی باشد . اما تاثیر و تاثر این غزل زیبا و به یاد ماندنی سالها بود که شبها و روزهای مرا در بر گرفته بود و عاقبت نتیجه کار این شد که می بینید .

 

کاستی های کار را بر من خواهید بخشید . همانگونه که قطعا روح بزرگ شهریار این حقیر سراپا تقصیر را خواهد بخشید .


از سرکار خانم سمیرا بوشهری هم ممنونم که اجازه دادند این تضمین در این وبلاگ وزین درج شود .

 

یا هو "کامران"


                                                                           

 

 

پ.ن.الف.من اینجا بس دلم تنگ است.. و هر سازی که می‌بینم بدآهنگ است .. بیا ره توشه برداریم .. قدم درراه بگذاریم .. ببینیم آسمانِ هر کجا .. آیا همین رنگ است؟!؟ م.امید

پ.ن.ب.یک قصه بیش‌نیست قصه عشق وین عجب‌ .. کـز هـر زبان که می‌شنـوی نامــکرر است

پ.ن.پ. چه قدر لحظه های دلتنگی طولانی اند و میزبان خوبی برای دلهای شکسته .. ای کاش در این لحظات هم بتوانیم آفریننده  شکوفه های نیلگون دلخوشی ها باشیم.. 

پ.ن.ت.نمیدانم  ستاره ها چرا کم رنگ شدند ؟ این اقبال بی معرفت هم فقط استراق سمع می کند !

پ.ن.ث .انگاری تیرگی ها  دائم خود نمایی می کنند!

پ.ن.ج. از شما چه پنهان کائنات هم از جذب خسته شده اند ! 

پ.ن.چ. حالا یه کم نفس عمیق و انرژی مثبت .. میدانم روزی خوشبختی به خانه ما هم سرک می کشد .. اینبار طناب پیچش میکنم !

پ.ن.ح.جواد گفت: این جلال آل‏احمد که هی ازش تعریف می‏کنن فقط یه کتاب خوب نوشته، اونم بوف‏کوره. یکی گفت: بوف‏کور مال صادق هدایته که! جواد گفت: دیگه بدتر، یه کتاب خوب داره اونم صادق هدایت براش نوشته !

 

 

 

   

/ 285 نظر / 66 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترنم

سلام _____★★★★★_______★★★★_____ _____★★★★★★★____★★★★★★__ ___★★★★★★★★_★★★★★★★★★___ __★★★★★★★★★★★★★★★★★★★___ __★★★★★★★★★★★★★★★★★★★____ __★★★★★★★★★★★★★★★★★★★____ __★★★★★ آپـــــــــــــــــــــــــــــــــم ★★★★★__ ___★★★★★★★★★★★★★★★★★★___ ____★★★★★★★★★★★★★★★★___ ______★★★★ زود بیـــــــــــــا ★★★★___ ________★★★★★★★★★★★★___ __________★★★★★★★★★_____ ___________★★★★★★★ ______ ___________★★★★★★ _______ ____________★★★★_______ ____________★★★_______ ___________★★________ __________★_________

شیما

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش‌تر از اینت ندانم. وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری، به غیر از زهر شیرینت نخوانم. تو زهری، زهر گرم سینه‌سوزی، تو شیرینی، که شور هستی از توست. شراب جام خورشیدی، که جان را نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست. بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر! که: نیرنگ است و افسون است و جادوست!» ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که او زهر است، اما … نوشداروست! چه غم دارم که این زهر تب‌آلود، تنم را در جدایی می‌گدازد از آن شادم که در هنگامه‌ی درد، غمی شیرین دلم را می‌نوازد. اگر مرگم به نامردی نگیرد: مرا مهر تو در دل جاودانی‌ست. وگر عمرم به ناکامی سرآید؛ تو را دارم که مرگم زندگانی‌ست. فریدون مشیری ............................................ سلام دوست عزیز آپم و منتظر حضورت[گل]

مهرزاد

نامه ای در جیبم و گلی در مشتم پنهانست غصه ای دارم با نی لبکی سر کوهی گر نیست ته چاهی بدهید تا برای دل خود بنوازم عشق جایش تنگ است!

پارسا

چه رمانتیک شده وبت ... خیلی قشنکه [گل][دست]

ُ•.¸بهاره ¸.•ُ قصــرعشـــق

سلام دوست عزيزم بعد از چند روز غيبت طولاني بازگشتم قصرعشق با يکي ديگر از متنهايم " مسافر غريب " به روز شد مثل هميشه منتظر حضورت هستم

عاشقانه های حوا

ترس یعنی : از جنگ های تن به تن پناهت آغوش کسی باشد که تن ات را بخواهد برای تن هایی اش!

رویای خیس

سلامی دوباره دوست من کاش میشد بچگی را زنده کرد ..// کودکی شد کودکانه گریه کرد..// شعر قهر قهر تا قیامت را سرود..// آن قیامت که دمی بیشتر نبود..// فاصله با کودکی هامان چه کرد؟// کاش میشد بچگانه خنده کرد ..// کاش میشد بچگی را زنده کرد ..// به امید دیداری دوباره [لبخند]

هزاران گنج

[گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل]سلام عزیزدلم خوبی؟