درد و درمان را تو دادی

 

 

دنیای خیال من 
 چه سبکسرانه رفتار می کند

چونان که در غباری مه آلود

هراسان و خواب آلود

خود را وقف رسیدن به سراب می کند 

 

دنیای خیال تو  

چه بی اعتبارسیر می کند

چونان که درصور آوایی غریب

خرامان و با فریادی نهیب

به انتحار امید را صدای می کند

 

چه فراوان خطا می کنند

شیطان را محو تماشای می کنند

دنیای ما را ببین ..

برگ های سبزعمر بهاری را

پشت و رو تا می کنند !

 

                                        بگذریم ..

 

ای خدا !

         ای باغبان آسمان این حیات ! 

                         رویی بر ما بنما ..

                                   رسمی بر حال بنشان ..

آنسان که ..

عفریتان آسان یاوه گویی نکنند ..

تا که روزی ..

پریان ؛ بی هراس مشک نقاب را براندازی کنند ..

عاشقان بی حواس بیهوده خواری مکنند ..

در باغهای آرزوهای جوانی سرفرازی بکنند ..

 

 

()(()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()

 
پ .ن. الف.
هر آن کـه جانب اهل خدا نـگـه دارد
خداش در همـه حال از بلا نـگـه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
کـه آشـنا سخـن آشـنا نگـه دارد
دلا مـعاش چنان کن که گر بلـغزد پای
فرشتـه‌ات بـه دو دست دعا نگه دارد
پ.ن.ب.
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفـت
ز دسـت بنده چه خیزد خدا نگـه دارد
سر و زر و دل و جانـم فدای آن یاری
کـه حـق صحبـت مهر و وفا نگه دارد
غـبار راه راهگذارت کجاست تا حافـظ
بـه یادگار نـسیم صـبا نـگـه دارد
 

 

/ 207 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنی

با پاي دل قدم زدن آن هم کنار تو باشد که خستگي بشود شرمسار تو در دفتر هميشه ي من ثبت مي شود اين لحظه ها عزيزترين يادگار تو تا دست هيچ کس نرسد تا ابد به من مي خواستم که گم بشوم در حصار تو احساس مي کنم که جدايم نموده اند همچون شهاب سوخته اي از مدار تو آن کوپه ي تهي منم آری که مانده ام خالي تر از هميشه و در انتظار تو اين سوت آخر است و غريبانه مي رود تنهاترين مسافر تو از ديار تو هر چند مثل آينه هر لحظه فاش تو هشدار مي دهد به خزانم بهار تو اما در اين زمانه عسرت مس مرا ترسم که اشتباه بسنجد عيار تو (محمد علی بهمنی)

sh

شبــــــ را تا صــــــبح مهمان کوچه های بارانیــــــــ خواهمـــــــ بود و برگ برگ دفتر غمگینم را در باران خواهم شستــــــــــ آن گاه شعر تازهام را ـ که شعر شعرهایم خواهد بود ـ با دستهای شاعرانهی تو، بر دفتری که خالی استـــــــــ خواهم نوشتــــــ ای نام تو تغزل دیرینمــــــ، در باران! یک شب هوای گریه یک شب هوای فریاد امشب دلم هوای تو....... [گل][لبخند]

آنی

سلام-وقت بخیر آپم شما دعوتید[گل]

sh

آدمیزاد فراموشکاره وقتی درد داره ، قیل و داد می کنه ، داد می کشه و بعد یادش می ره درد که همیشه درد نمی مونه ! یا درمون می شه یا آدم بهش انس می گیره ... [گل]

reza

سلام عزیزم خوبی وبلاگ زیبایی داری ممنون میشم به منم سر بزنی ولینکم کنی

نگاه

و مپندار که خاموشی من، هست برهان فراموشی من. من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند ... "حمید مصدق"

اکرم

سلام با افتخار لینک شدید[گل][قلب]

sima

سال‌ها پيش از اين زير يك سنگ در گوشه‌اي از زمين من فقط يك كمي خاك بودم همين.

mehrasa

میان خواب خسته تر از آنم که پیدایت کنم در بیداری هم که نمی گنجی بگذار بیرون از زندگی تماشایت کنم [ماچ]