اولین چمدان سفرم به شهر واژگان ; ممهور به قفل تنهایی و بلیط یکسره ی خاطرات !

 

پاره ای از دل نوشته های خاکستری ام که در دی 90 برای اولین بار بردفتر خاطراتم ورق خورد با واژه هایی خام و از جنس غبار, شیشه و سنگ که شعاع پارگی شان به این صفحه ی مجازی هم رسید .

 

گریز  

در اتاقک چوبی دلم آتشی شعله ورکردی

با آستری از هیزم  تباه شده ی واقعیت

خلعت دلخوشی هایم را به

سنگ نسیان بدل کردی 

درسایه ی کین و کمند های هر روزه ات

از فرط اسارت درخانه ی تمنا و حقارت 

تا بی خانمان تر از اینم نکردی

شیداتر ازمانیا

آواره تر از شیرینم نکردی 

به دهکده ی تنهایی پناه می برم

با سر دری از دلتنگی که

" جایگاه برتر"

از او در کمال یکرنگی نام می برم

-------------------------------------------------

 سُرخورده ار عشق با توام ! 

عاشقی بودم بر بام عشق و به دنبال یقین

حال ..

سر بر خاکم و خیره بر زمین با بغضی در کمین

 برگذر این روزها ..

در همجواری سکوتی که بر لبانم چنگ می زند

نت های کبود و زخمی تنم با گریه فریاد می زنند

بر حصار خاطره هایم نقش ونگار می زنند

مبادا کسی به آن سنگ بزند

یا که بر درش رنگ ریا بزند

نه  .. 

نباید  سُر خورد  دل سپرد سرخود

یا به لبخندی دوباره گول خورد !

---------------------------------------------------------------------------------

وجدانم آرزوست ! 

مدهوش و ماتم از کلام جیران

که خود فالگوشند و گاه حیران

بر این باب که فلانی ..

سایه ایی کنارش قدم می زد

هرچند خوابش را بر هم نمی زد

گویی با او حرفی نمی زد

انگاری شعله های خشم

او را هم برهم می زد

ناز شستش 

زخم دل ما را مرهم می زد !

گیریم که خطر آفرین باشد

شاید سرنوشتش 

 آفرین باشد

مدهوش و ماتم از کلام جیران !

 

------------------------------------------------------------ 

خدایا تو جانشین تمام نداشته های مایی و می دانیم که چه قدر

ارحم الراحمین هستی ..جام های صبرمان را بزرگتر و پیاله های

امیدمان را هم بیشتر کن و جاده های دل خوشی را هموارتر.. 

آمین ! 

 

پ.ن. دوستان خوب مجازی لازم می دانم از شما به خاطر همراهی همیشگی تان تشکر کنم و عذر خواهی بابت این که در بعضی از پست هایم در جواب کامنت هایتان به شاخه ای گل اکتفا کردم که وجودتان سبد سبد گل است برای دلم . بدانید که عطر حضورپرنجابتتان همواره حس و حالم را پر طراوت و فضای اینجا را معطر کرده و می کند .. دوستتان دارم و تا هر موقع که بتوانم می نویسم و می خوانم تا پخته تر شوم و بتوانم در آغوش کلمات و واژگان شیرین و جادویی زبان فارسی بهتر و بیشتر جا بیافتم ..
مخلص و ارادتمند همه ی شما هستم .. 
 
                                                                                  سمیرا مرداد 91 
 

 

 

 

 

 

 

 

/ 216 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دزیره

دوستی میگفت: زندگی چیزی نیست جز بازی الاکلنگ آفتاب و مهتاب

ُ•.¸بهاره ¸.•ُ قصــرعشـــق

ترسيدي قلبت را بشکنم که به من ندادي ؟ ........... ................. ......................... سلام دوست من قصرعشق با متن عاشقانه " دروغ شیرین " به روز شد مثل همیشه منتظر حضورت هستم [گل][گل]

ندا

سلام دوست عزیزوبلاگ جالبی داری اگه خواستی بگولینکت کنم.[من نبودم]...

ُ•.¸بهاره ¸.•ُ قصــرعشـــق

نمی دانم نداشتنت سخت تر است یا تحمل اینکه ، دیگری تو را داشته باشد ! ........... ................. ......................... سلام دوست من [گل] [گل] قصرعشق با یکی دیگر از متنهایم " روزگار تلخ " به روز شد [گل] مثل همیشه منتظر حضورت هستم [گل]

http://justforgod.persianblog.ir

http://justforgod.persianblog.ir

ُ•.¸بهاره ¸.•ُ قصــرعشـــق

سلام دوست من [گل] [گل] قصرعشق با یکی دیگر از متنهایم " احساس عشق " به روز شد [گل] مثل همیشه منتظر حضورت هستم [گل] *.*.* http://ghasre--eshgh.blogfa.com

ُ•.¸بهاره ¸.•ُ قصــرعشـــق

★ஜ ★ [گل] سلام دوست عزیزم .. [گل]قصرعشق با یکی دیگر از متنهایم "وقتی دلت تنگ شد..." به روز است[گل] مثل همیشه منتظر حضورت هستم.. ★ஜ ★ [گل]

arezoooooooooo

من سکوت کرده ام ...چون نه اینکه حرفی برای گفتن ندارم ...چون حرفهایم بی شمارند ....چون درد بسیار دارم ...چون دردهایم خاموشند ....

س.آ

نمیدانم.آلبرت اینیشتن آنقدر جلیل بود که به سخنش اندیشه برد. تمام مذاهب و خدایی که در راس آن نشسته را تنها برآورد ناتوانی بشر خواند.برای فرار از ترس- امید-و حتی خشم. خدا فراتر از آنچه ساخته ذهن بشر است قرار دارد. آیا با او سخن غیر از درد خویش برده ای چگونه یافتی. در وسعت احساس او مارا چه میبیند. ... گاهی شک و تردید شرک نیست. نشستن با اصل است. سبز باشی

بانو

هِزار بْار گُفتَم ... بْا ايْن بْاد هْاي هَرزِه نَگَرد ... حْالا ... بْاﻻي آن دَکَل ... بْا سْيم هاي لُخت فِشار قَوي ... دسْت و پَنجه نَرم کُن ... بْادبْادَک ِ جَوان ... ....................... واقعا زیبا مینویسی[گل][گل]