عفو

                  

 خوبان به یک بوسه این کنار  

 بدان چوب به دیوار بر کنار

 

 

آنچه بر خواب دل پنداشتی  

بخوان برچشم دل به آشتی

 

 

گردو را مغزجدا کن 

 دل نگرانی چرا ؟

  پوسته را رها کن !

 

 

اصحاب فکر و وهم را  ............. بر آب رها کن

 

گر رودی رسید جان رابهر دل

 به شنایی ترکن

 

چشم خرد را بهر جان 

به علمی ناب تر کن

 


 

 

 

 

 

پ.ن.الف.اتدیشه را به باور نیک کن ........... ملک را نرم خو کن ............. در کتاب دوستی شادی را سرفصل کن

پ.ن.ب.دوستی در کامنتی گفت : " چرا نصیحت می کنی ؟ " عزیزم .. شما نصیحتم کن ..چه عیبی دارد؟!!  من چوب به دیوار به کنار ....  ( نیتم ولی نصیحت نبود )

پ.ن.پ.از عشق هم خواهم گفت .. اما وقتی چیزی را که میخوام نمیتونی بهم بدی لا اقل حرفم را گوش کن !! پیش از آن که بمیرم ... خوشا یک بار سخن گفتن ... تا بعضی بدانند گرمای زندگی تنها از عاشقی نیست ... تا بعضی بدانند عشق باید باشد ... اما نیست ...

پ.ن.ت. به من بگوئید چرا حرف حساب طرفدار ندارد ؟ نکند کاسه ی دلها دیگر ظرفیت ندارد .. لابد .. وای از گرفتاری .. وای از بدبختی .. وای از بیکاری.. نامردی .. وای از دل خوش نبودن .. ای وای ای وای ای وای

پ.ن.ث.خیر ... دوستمی جان ... ظرفیت وجودی ما بالاتر از این حرفاست .. چه بی خیال و جبهه گیر شده ایم ما ! باید نوشت ... از همه ی آن چه آزارمان می دهد .. اما گلگی نکنیم که چرا دوستی این گونه می نویسد .. شما هم آن گونه بنویسید که دلتان می گوید .. 

                                                            

 

 

 

/ 58 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجید محمد پور

سلام دوست خوبم ![گل] آدم نمی داند کی آخرین بار است من چیزی نمی گویم تو هم چیزی نگو بگذار حسی که از دست های تو تا من جاریست تاریخ و تقویم سرش نشود

baran

خدایا دردها از آن بالا کوچک دیده میشوند ... اگه راست میگی بیا پایین مسائل را رودررو حل کنیم !!! به گوش آسمان بخوان: ... بارانـــــــــ ... !

کامران

کوتاه سروده ام زمزمه ام کن[گل]

اعظم سبحانی

چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی، به درد خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم درتو به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر من این ها هردو با آیینه ی دل روبرو کردم فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را ز حال گریه ی پنهان حکایت با سبو کردم فرود آی ای عزیز دل که من از نقش غیر تو سرای دیده با اشک ندامت شستشو کردم صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را ولی من باز پنهانی ترا هم ، آرزو کردم تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم

saeideh

kash mishoood bikhial hame chi shiiiiiiiii offffffff

هِرمان

ممنون از حضورت . مطالب عالی داری ، این پست هم عالی بود [گل]

فاطمه

سلام عالیه مطالبتون آهنگ هم آرامش بخشه اگه با تبادل لینک موافقین خبرم کنین.موفق باشین